
دقایقی از یک روز کاری غیرمعمول در بخش اورژانس
در عمق روزهای طوفانی
به قلم دکتر مسعود شهابيان، متخصص طب اورژانس، معاون پژوهشی بیمارستان بعثت نیروی هوایی تهران روبهروی ورودی اورژانس ایستادهام و آمبولانسهایی را نگاه میکنم که هر کدام چندین مجروح و مصدوم را تخلیه می کنند. فورا کمک پرستار برای هر مجروح، یک برانکارد میآورد و در جلو آمبولانس، متخصص طب اورژانس معاینه را انجام میدهد، «اوردر» مینویسد و «لاین» بیمار را مشخص می کند؛ این بیمار ارتوپدی، این یکی ویزیت جراح، این یکی فوراً به اتاق عمل برده شود و حین انتقال، پک سل گروه خونی O منفی بگیرد، این یکی... و من مسئول ترخیص و مستندسازی درمان مجروحان هستم.
با خودم فکر میکنم چگونه کادر درمانی میتوانند زندگی صدها مصدوم و مجروح را در مدت چند ساعت نجات دهند!
به سرعت مجروحان را معاینه مجدد میکنم که چیزی Miss نشده باشد. به چهرههایشان نگاه میکنم. در چشمانشان، پس از پشت سر گذاشتن آن همه وحشت، نگاهی خاص را میبینم که هیچوقت ندیده بودم. نگاهی که نمیشود توصیفش کرد. هر کدام قصهای جدا دارند. با خودم فکر میکنم این که این قصهها، احتمالاً بعدا به صورت PTSD خودشان را بروز دهند!
در تمام کتابهای مرجع پزشکی، فصلهای مفصلی در مورد «واکنش به بلایا» و نحوه مدیریت «حوادث جمعی» (Mass Gathering) وجود دارد. تمام بیمارستانها هم سالیانه چندین بار مانورهای آمادگی بحران را تمرین میکنند. مانورهایی که قرار است ما را برای هر سناریو احتمالی آماده کند. بلایا، چه طبیعی باشند مثل سیل و زلزله، چه غیرطبیعی مثل جنگ، هر ساله در گوشه و کنار جهان رخ میدهند.
کادر درمانی، بخشی از گروه کمکرسانی به مصدومان و مجروحان بلایا هستند. در هر بحرانی، آتشنشانی، برای پیدا کردن مصدومان و آواربرداری میآید؛ اورژانس پیشبیمارستانی، مسئول نجات و انتقال ایمن مصدومان است؛ پلیس، امنیت را برقرار میکند؛ هلال احمر، به اسکان و تغذیه آسیبدیدگان میپردازد. همه این سازمانها باید تحت یک مدیریت واحد و هماهنگ عمل کنند تا ارتباط بینشان برقرار باشد و خدمات به بهترین شکل ممکن ارائه شود.
تمامی مطالب بالا در مورد اهمیت آمادگی در برابر بلایا را در ذهنم مرور و همزمان تلاش میکنم تعیین تکلیف بیماران سریعتر انجام شود تا بتوانم تخت اورژانس را برای مجروحان بعدی خالی نگه دارم.
در دوران رزیدنتی و تخصصی، من در دهها مانور آمادگی بحران شرکت کرده بودم. همیشه میدانستم در عرض چند دقیقه، صدها مصدوم ممکن است به اورژانس سرازیر شوند و ما باید چگونه آنها را مدیریت کنیم. اما واقعیت این صحنه، چیزی فراتر از هر مانور و آموزشی بود.
هیچکدام از آن مانورها، تصوری از آنچه اکنون با چشم میبینم به من نداده بودند. در هیچیک از تمرینها، اشک در چشمان پزشکان، پرستاران، کمکپرستاران و حتی نگهبانان بیمارستان ندیده بودم. سختترین روز کاری من در تمام دوران پزشکیام، همین روزها بود. در بخش اورژانس، در کنار دهها پزشک و پرستار دیگر، مجروحان را درمان میکردیم، اما جرأت نمیکردیم به چشمان هم نگاه کنیم و چشم در چشم شویم. بغضی سنگین گلوی همه ما را میفشرد؛ بغضی که میدانم تا سالها با ما باقی خواهد ماند.
این بغض، هم عجیب بود. حالی بود که هیچوقت تجربه نکرده بودم. عمق رنجی که هر لحظه شاهد آن بودم، غیر قابل تحمل بود. انگار میخواست من و همکارانم را در هم بشکند. ما کادر درمان هستیم، آموزش دیدهایم که قوی باشیم و هنگام تشخیص و درمان، احساساتمان را کنترل کنیم و روی کارمان تمرکز کنیم. اما این بار، چشمان تمامی ما اشکآلود بود. هر نگاه، هر سکوت و هر قطره اشک پنهان و آشکار، گواه این حقیقت بود که این حجم از درد، غیرقابل تصور است.
شاید خیلی ایدهآلیستی به نظر برسد؛ ولی یکی از مهمترین اقداماتی که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، فرماندهی انتظامی، نظام پزشکی، نظام پرستاری، انجمن روانشناسی، هلال احمر، آتش نشانی و سایر نهادهای مربوطه باید انجام دهند، برگزاری دورههای مشاوره فردی یا گروهی برای کارکنانشان است. اقدامی که کمک خواهد کرد از بروز اختلالات روانی بلند مدت در این افراد، جلوگیری شود. این حمایت روانی، نهتنها یک نیاز انسانی است، بلکه برای حفظ توانمندی و سلامت کادر درمان و سایر گروه های درگیر، در مواجهه با بحرانهای آتی، ضروری است...
کليه حقوق مادي و معنوي مطالب مندرج، براي سازمان نظام پزشکی خراسان رضوی محفوظ مي باشد.
طراحي و اجرا توسط سروش مهر رضوان